دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016 با لینک مستقیم

کیفیت ۷۲۰p HDTV اضافه شد

دوبله فارسی قسمت ویژه اضافه شد

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016
ژانر : جنایی | درام | رازآلود

امتياز : ۹٫۱ از ۱۰ – میانگین رای ۲,۴۰۵ نفر
کیفیت : ۷۲۰p HDTV

فرمت : MKV

حجم : ۹۹۰ مگابایت

محصول : انگلستان

زبان : انگلیسی

کارگردان : Douglas Mackinnon

بازيگران : Benedict Cumberbatch, Martin Freeman, Una Stubbs

خلاصه داستان : داستان در مورد شرلوک هولمز و دکتر واتسون هست که خود را در تعطیلات ۱۸۹۰ در لندن می یابند . . .

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016 با لینک مستقیم

.

دانلود با کیفیت ۷۲۰p HDTV و حجم ۹۹۰ مگابایت

دانلود زیرنویس فارسی

.

.

اگر برای دانلود فیلم مشکل دارید. لینک دانلود را در اینترنت دانلود منیجر خود قرار داده و به صورت دستی دانلود کنید.

یا

در صفحه ای که باز می شود دانلود منیجر به صورت خودکار شناسایی میکند و شما باید روی دانلود فایل تصویری کلیک کنید.

.

.

Special : Sherlock The Abominable Bride

( دوبله فارسی )

قسمت ویژه «۷۲۰p» : لینک مستقیم

صوت دوبله فارسی

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

( زبان اصلی )

قسمت ویژه ۴۸۰p: لینک مستقیم

قسمت ویژه «۷۲۰p x265»: لینک مستقیم

قسمت ویژه «۷۲۰p»: لینک مستقیم

قسمت ویژه «۱۰۸۰p x265»: لینک مستقیم

جستجوی زیرنویس فارسی

.

.

پیش نمایش فیلم sherlock the abominable bride 2016

دانلود تریلر فیلم sherlock the abominable bride 2016

 

 

نقد و بررسی فیلم sherlock the abominable bride 2016

نقد و بررسی فیلم
Sherlock Holmes: A Game of Shadows (شرلوک هلمز: بازی سایه ها)
منتقد : جیمز براردینلی (امتیاز ۳ از ۴)

شاید بتوان گفت به غیر از موفقیت، چیزهای زیادی نیستند که به فیلمساز ها جسارت بدهند. هنگامی که گای ریچی- Guy Ritchie در فیلم خود Sherlock Holmes ساخته ی سال ۲۰۰۹ شخصیت شرلوک هولمز، مشهورترین کارآگاه خصوصی جهان را از نو تعریف کرد، هیچکس از بازخورد این فیلم در میان مخاطبان خبر نداشت. موفقیت جهانی این فیلم در گیشه، به تصویری که Guy Ritchie از این شخصیت ترسیم کرد، اعتبار بخشید. او در فیلم بعدی،Sherlock Holmes: A Game of Shadows روش اطمینان بخش تری برای ترسیم در پیش می گیرد. با کاهش سطح اتکا به جلوه های تصویری و حرکات دلهره آور دوربین، کارگردان اجازه می دهد که بار پیشبرد فیلم و جذب مخاطب بیش از هر چیزی به عهده ی داستان آن باشد. A Game of Shadows نسبت به فیلم قبلی پرمایه تر است و از نقاط قوّت داستان اصلی برای پیشرفت کار بهره می جوید و بعضی نقاط ضعف را برطرف می کند.
SH2_MoriartyDutchedActionBflatBAاز زمانی که Sir Arthur Conan Doyle شخصیت جیمز موریارتی را در داستان The Final Problem نوشته ی سال ۱۸۹۳ معرفی کرد، حدود ۱۲۰ سال می گذرد و از همان موقع هم این شخصیت به شدت مورد توجه طرفداران قرار گرفت. موریارتی ریاضیدان نابغه ای است که هوش و ذکاوتش با هولمز برابری می کند و میتوان او را به عنوان بهترین رقیب و دشمن ممکن برای این کارآگاه خصوصی در نظر گرفت. Conan Doyle در میان ۶۰ داستانی که درباره ی شرلوک هولمز نوشته است، تنها یک بار از شخصیت موریارتی استفاده می کند (در همان داستانThe Final Problem که به آن اشاره شد) اما این شخصیت به یکی از عناصر اصلی افسانه های هولمز تبدیل می شود و در بسیاری از داستان هایی که نویسنده های دیگری جز Conan Doyle درباره ی ماجراهای شرلوک هولمز نوشته اند، حضور دارد. بنابراین منطقی به نظر می آید که Guy Ritchie هم در فیلم خود از شخصیت موریارتی استفاده کند. به راستی برای تصویری که Robert Downey Jr از هولمز ارائه می دهد چه رقیبی بهتر است از کسی مانند مریارتی که از نظر هوش استنتاجی و توانایی جسمی با او برابری کند و مثل خودش هم پایبند قواعد مبارزه باشد؟
sherlock-holmesفیلم A Game of Shadows اقتباسی از داستان The Final Problem نیست، با این وجود بعضی از عناصر داستان را وام گرفته است. در این فیلم مشکلاتی که در انسجام سیر داستانی فیلم قبلی وجود داشتند، برطرف شده اند. مبارزه ی غیر مستقیم هولمز و موریارتی (Jared Harris) از همان ابتدای فیلم پا گرفته است. هنگامی که هولمز در اجرای نقشه های شرورانه ی موریارتی مداخله می کند، روند ماجرا تغییر می کند. هولمز عواقب کوتاه مدت نقشه های این جنایتکار خبره را به چشم می بیند اما نتیجه ی نهایی از دید او پنهان است. موریارتی از آنارشیست ها و تیراندازان نظامی بازنشسته برای آدم کشی استفاده می کند. وی همچنین از “زن آرزوها” ی هولمز، ایرن آدلر (Rachel McAdams) به عنوان پیام رسان استفاده می کند. هنگامی که یکی از مأموریت های ایرن به دلیل مداخله ی هولمز با شکست مواجه می شود، موریارتی به شدت عصبانی می شود. در همین حین، دکتر واتسون (Jude Law) دستیار و تنها دوست هولمز، در شرف این است که جهت برگزاری مراسم ازدواج خود و محبوبش مری (Kelly Reilly)، عازم سفر شود. هولمز (برای ادای وظیفه ی خود به عنوان ساقدوش داماد) به مناسبت پیوند ازدواج پیش رو، “جشن مردانه” ای که نوشیدنی های متنوعی هم در آن سرو می شود، برای واتسون ترتیب می دهد و برادر بزرگترش مایکرافت (Stephen Fry) را هم دعوت می کند. هنگامی که واتسون مشغول بازی است، هولمز به دیدن زنی کولی به نام سیمزا (Noomi Rapace) می رود. زنی که امکان دارد از نقشه های موریارتی اطلاع داشته باشد.
sherlock-holmes-a-game-of-shadows-00-470-75در فیلم A Game of Shadows چند سکانس اکشن فوق العاده به چشم می خورد، به عنوان مثال : یک مورد رویارویی چهار نفر به یک نفر که بین هولمز و چند آدمکش رخ می دهد، یک نمونه تعقیب و گریز در میهمانی مجردی واتسون، انفجار و آتش بازی در قطار، سکانس های شکنجه توسط چنگک آویزان کردن لاشه ی حیوانات ، و آخرین مورد هم یک تعقیب و گریز نفسگیر در جنگل.
علاوه بر این ها چندین مورد انفجار و مبارزات فرعی در فیلم وجود دارند که همگی باعث می شوند این فیلم از تمامی فیلم هایی که بر اساس ماجراهای شرلوک هولمز ساخته شده اند (همه به جز همان فیلم ساخته شده در سال ۲۰۰۹) متمایز شود. هولمز اینجا دیگر نه آن کلاه شکاری اش را به سر می گذارد و نه مدام از کلمه ی ابتدایی معروف هولمز.
مشخصات سبک کاری ویژه ی Guy Ritchie به وضوح در فیلم دیده می شود، اما مانند فیلم قبلی بر سراسر فیلم سایه نینداخته است. او برای نمایش چیدمان ذهنی حرکات نبرد که پیش از هر مبارزه در ذهن هولمز شکل می گیرد، از نماهای صحنه ی آهسته استفاده می کند. خلاقانه ترین صحنه ای که در آن از این روش استفاده شده، صحنه ای است که در آن هولمز و موریارتی برای نبرد با یکدیگر آماده می شوند. از آنجایی که هر دوی آنها می توانند در ذهنشان برای تک تک حرکات نبرد برنامه ریزی کنند، کنش ها و واکنش های هر کدام پیش از وقوع درگیری جسمی، به تصویر کشیده می شود. در طول پرواز بر روی جنگل هم برای نمایش برخورد موشک های با سرعت بالا و گلوله های منفجرشونده با درختان و عدم اصابت آنها به آدم ها از نماهای صحنه ی آهسته استفاده شده است.
sherlock-holmes-460x307هنگام تماشای A Game of Shadows بیشتر احساس می شود این فیلم از یک داستان مصوّر اقتباس شده باشد، هرچند واقعا اینکه اینطور نبوده است. Guy Ritchie برای روح بخشیدن به این قهرمان قدیمی ۱۲۴ ساله از این روش استفاده کرده است. وی حالت عصا قورت داده و خشک هولمز را کنار گذاشته و مردی را جایگزین او کرده که جسمش هم به اندازه ی روان و مغزش نیرومند است و از شرکت کردن در عملیات پر خطر باکی ندارد. شوخ طبعی کنایه آمیزGuy Ritchie هم در این فیلم مشهود است. حتی در سخت ترین لحظه های ماجرا، باز هم هولمز دست از طعنه زدن برنمی دارد و هر وقت هم که رابرت داونی جونیور کاری انجام نمی دهد که لبخندی به لب تماشاگر بنشاند، Stephen Fry دست به کار می شود. Stephen Fry همه چیز را به جان می خرد تا مخاطب را به تعجب یا خنده وا دارد. با وجود اینکه این فیلم در رده ی فیلم های PG-13 قرار گرفته است، باز هم دوربین در انتخاب تصاویری که قرار است نمایش داده شوند، دقت و ظرافت لازم را به خرج می دهد.
1iIGjr.AuSt.79در این فیلم رابرت داونی جونیور موفق شده است زوایای مختلف نقش خود را بشناسد و به خوبی از پس اجرای آن بر بیاید. در فیلم اول، گاهی اوقات به نظر می رسید او سعی دارد هم از شیوه ی بازی Jeremy Brett تقلید کند و هم با همان سبک بازی او درگیر ماجراهای اکشن فیلم بشود (ترکیبی که اگر هم انجام می شد واقعاً مضحک بود). در این فیلم او آرامتر و خونسرد تر است و موفق شده سبک مناسب بازی در نقش هولمز را پیدا کند. احتمال دارد انتخابJared Harris برای بازی در نقش موریارتی کمی عجیب به نظر برسد (به خصوص بعد از شایعات زیادی مبنی بر اینکه Brad Pitt انتخاب اول کارگردان است)، اما شخصیت کم حاشیه و کمتر دیده شده ی او باعث می شود رعب و تهدید در چهره ی موریاتی بیشتر دیده شوند.
e813ad291a178bf88bba7ff5c28ee3a7بازی او به خوبی Alan Rickman در فیلم Die Hard نیست، اما روش کاری و شرارت نهفته و دست کم گرفته شده ای که به نمایش می گذارد از همان نوع است.
Noomi Rapace در این فیلم به خوبی از نقش لیزابت سلندر (شخصیت اصلی فیلمThe Girl with the Dragon Tattoo) فاصله گرفته است. نقش او در این فیلم چندان کلیدی نیست اما به او این امکان را می دهد که نشان دهد (۱) زن زیبایی ست، نه یک آدم عجیب و غریب با خالکوبی های متعدد (۲) به خوبی به زبان انگلیسی مسلط است. Jude Law هم مجدداً در نقش واتسون مورد اعتماد ظاهر می شود (نقشی که کسی برای آن ارزشی قائل نیست، مانند این است که Downey Jr در نقش بتمن باشد و او رابین).
من درباره ی فیلم قبلی که سال ۲۰۰۹ ساخته شده بود نوشته بودم که به نظر من به fan fiction (دنباله هایی که طرفداران داستان ها برای آنها می نویسند) شبیه است. اما درباره ی فیلم A Game of Shadows که فیلمنامه اش از استخوانبندی و انسجام مناسب برخوردار است، چنین انتقادی وارد نیست. پایان فیلم مشخص است و ضمن حفظ وفاداری به داستان The Final Problem و بستن پرونده، نکاتی را هم بیان می کند که امکان ساخت دنباله ای در آینده را فراهم می آورند. با اینکه نقشه ی موریارتی در فیلم به آن چیزی که در داستان Conan Doyle ابداع کرده بود، شباهتی ندارد، باز هم شایسته ی آدمی با هوش و ذکاوت او هست و به جذابیت شخصیت موریارتی کمک می کند و اجازه می دهد تا از کاراکتر های منفی مشهور جیمز باندهای قرن نوزدهم نیز جذاب تر به نظر برسد.
sherlock-holmes-a-game-of-shadows-gets-new-images-61359-05-470-75در واقع، حضور یک شخصیت منفی و نقش پیچیده ی او در داستان فیلم دو دلیل اصلی برتری A Game of Shadows بر فیلم قبلی Sherlock Holmes ساخته ی Guy Ritchie هستند. فیلمی که سال ۲۰۰۹ ساخته شد سرگرم کننده بود اما بی نظمی و آشفتگی آن آزار دهنده بود. اما در این فیلم قسمت های آزار دهنده بسیار کمتر شده اند و بیشتر قسمت های فیلم تماشایی و لذت بخش هستند.

منتقد : جیمز براردینلی (امتیاز ۳ از ۴)
مترجم : الهام بای

تهیه و ترجمه: سایت نقد فارسی

نقد و بررسی فیلم sherlock the abominable bride 2016

در سال ۲۰۰۹ زمانی که فیلم « آواتار » در حال یکه تازی در گیشه ها بود، فیلمی به اکران درآمد که براساس کتاب معروف « شرلوک هولمز » ساخته شده بود. همگان انتظار داشتند تا هولمزِ خونسرد اینبار هم با استفاده از هوش بسیار بالای خودش، توطئه دشمنان را خنثی کرده و آنها را به دست قانون بسپارد. اما « شرلوک هولمزِ » به اکران درآمده هیچ شباهتی به کاراگاه خونسردِ سابق نداشت و بیشتر شبیه به جنگجویی خستگی ناپذیر بود تا یک کاراگاه!. این تغییر خصوصیت هولمز ( که بارِ کمدی هم به آن اضافه شده بود ) هرچند که تا حدود زیادی غیرمنتظره بود اما در نهایت به دل تماشاگران سینما نشست و « شرلوک هولمز » توانست در سرتاسر جهان به بیش از ۵۰۰ میلیون دلار فروش دست پیدا کند و راه را برای عرضه قسمتهای جدید نیز هموار کند.حالا « گای ریچی » بعد از گذشت حدوداً ۳ سال ( چیزی به آغاز سال نو میلادی باقی نمانده است! ) ادامه فیلم « شرلوک هولمز » را با عنوان « بازی سایه ها » روانه سینماها کرده که انتظار می رود با فروش چشمگیری روبرو شود.
شرلوک هولمز ( رابرت دونی جونیور ) و دستیار وفادارش دکتر واتسون ( جود لاو ) این روزها با آسایش و آسودگی خاطر زندگی می کنند و گویا خبری از جرم و جنایت نیست. اما با قتل یک شاهزاده اتریشی، مشکلات تازه شرلوک هولمز آغاز می شود. هولمز بعد از پیگیری جریان این قتل، متوجه می شود که ارتباطی میان قتل شاهزاده اتریشی و گروهی آشوب گر در انگلستان وجود دارد؛ گروهی که به نظر می رسد با ایجاد هرج و مرج در کشور قصد دارند تا ثبات سیاسی را برهم بزنند. اما هولمز با هوش و ذکاوتی که دارد، متوجه می شود پشتِ این گروه آشوبگر، شخصی به نام پروفسور موریارتی ( جرد هریس ) قرار دارد که قصد دارد با ایجاد اختلاف میان دولتها، از آب گل آلود ماهی گرفته و تجارت مهمات برای خود به راه بیندازد!. هولمز برای جلوگیری از این اتفاق نزد یک فال گیر به نام سیم ( نومی راپیس ) می رود که بطور ناخواسته در جریان قتل شاهزاده اتریشی دخالت داشته و…
در « بازی سایه » ، « گای ریچی » از دو فیلمنامه نویس نسبتاً تازه کار به نامهای « میشل و کیران مولرونی » استفاده کرده است به همین جهت ما شاهد تغییراتی در پیکره فیلمنامه « شرلوک هولمز » هستیم. یکی از تغییراتی که متوجه فیلم شده این است که نویسندگان جدید برخلاف نویسندگان قبلی، ترجیح داده اند تا عناصر کلاسیک سری داستانهای « شرلوک هولمز » را در « بازی سایه » وارد کنند تا شاید با اینکار، این کاراگاهِ عصبانی کمی به اصلیت خودش بازگردد!. یکی از این تغییرات، قرار دادن شخصیت پروفسور موریارتی به عنوان شخصیت بد داستان است که برای خوانندگان کتاب « شرلوک هولمز » ، یادآوری خاطرات زیادی است. این شخصیت در سری داستانهای « شرلوک هولمز » از طرف خودِ هولمز با عنوان ” ناپلئونِ جنایت ” معرفی شده است و یکی از دشمنان سرسخت هولمز به حساب می آید. البته فیلمنامه نویسان سعی نکرده اند تا پروفسور موریارتی را با همان سبک و سیاق ادبی اش به فیلم تبدیل کنند، بلکه آن را به گونه ایی در داستان گنجانده اند که هم تراز با شرلوک هولمز عجیب و غریب داستان باشد!. به نظرم حضورِ این شخصیت در « بازی سایه » قابل تقدیر است چراکه شاید بسیاری از تماشاگران به واسطه تماشای او در در این فیلم ، به سراغ پروفسور موریارتی اصلی بروند که در هر حال، یکی از بهترین شخصیت های خلق شده در دنیای ادبیات است. بعضی از تکه کلامهای شرلوک هولمز نظیر ” من اینو فراموش کرده بودم ” یا ” چرا خودم ندیده بودم ” نیز در « بازی سایه ها » از زبان شرلوک هولمز خارج می شود که تداعی کننده خاطرات بسیاری برای خوانندگان کتاب می باشد، اما فرقش با داستان اصلی در این است که این دیالوگ ها درست در موقعی بر زبان جاری می شود که هولمز در حال نبرد است!. این اشارات ادبی اگرچهبه هیچ عنوان به منبع اصلی اش وفادار نیست اما همینکه آنها را در قالب طنز در تصویر می بینیم، خودش کلی هیجان ایجاد می کند!.
یکی از موارد که در قسمت قبل بسیار در مورد آن صحبت شد و تماشاگران هم از آن استقبال کردند، صحنه های اکشنی بود که با رهبری درست « گاری ریچی » به بدنه فیلم منتقل شده بود. در قسمت جدید نیز « گای ریچی » با آگاهی از این موضوع، بر تعداد صحنه های اکشن فیلمش افزوده است که در آن همه چیز از انفجار گرفته تا مبارزات تن به تن به چشم می خورد!. در واقع اگر در قسمت قبلی، شرلوک هولمز کمی در انجام امور رزمی با مخاطبش تعارف داشت، در « بازی سایه ها » دیگر او علناً دست از تفکر و تحقیق کشیده و ترجیح می دهد با کمی اکشن، سر و ته قضیه را جمع بیاورد!. شاید در وهله اول این افزایش اکشن موجب رضایت مخاطبان فیلم شود اما باید بگویم که این صحنه های اکشن بعد از مدتی باعث خستگی تماشاگر می شود بطوریکه بعضاً احساس می کنیم در حال تماشای یک اکشن محض هستیم!. البته صحنه های اکشن فیلم به خودی خود هیچ مشکلی ندارند، ( « گاری ریچی » در این قسمت هم با استفاده از روش معمول خودش یعنی ” پریدن به اطراف در هنگام صحنه آهسته ” و ” نگه داشتن تصاویر درلحظاتی ” استفاده کرده است ) این صحنه ها با دقت و وسواس کامل ساخته شده اند و در آنها بارِ طنز هم به کار رفته است اما نکته ی منفی درباره آنها این است که تعداد آنها بیش از نامِ « شرلوک هولمز » است.
اما برگ برنده فیلم بدون شک بازی تحسین برانگیز « رابرت دونی جونیور » است. « دونی جونیور » از آن دسته بازیگرانی است که به راحتی می تواند کمدی و درام را با هم در یک فیلم به نمایش بگذارد و نتیجه اش هم معمولاً عالی است. « دونی جونیور » به مانند « شرلوک هولمزِ » قبلی، در این فیلم انواع و اقسام شوخی ها را با شخصیت هولمز انجام می دهد و کسی هم تابحال پیدا نشده که از بازی « دونی جونیور » ناراضی بوده باشد!؛ « دونی جونیور » در « بازی سایه ها » کماکان بهترین است. بازیگران دیگر هم به درستی در جایگاه خود قرار گرفته اند، « جود لاو » در نقش دکتر واتسون ، هنوز هم جذاب و دیدنی است. در « بازی سایه ها » قسمتی هم به رابطه بین واتسون و نامزدش مِری، اختصاص داده شده که دیدنش خالی از لطف نیست. « جرد هریس » هم در نقش پروفسور موریارتی کاملاً قابل باور است. در کل بسیاری از بازیگرانِ انگلیسی علاقه مند هستند تا برای یکبار هم که شده در نقش این شخصیت مخوف حضور پیدا کنند ( حتی « لارنس اولیور » هم یکبار در این نقش بازی کرده! ) که اینبار این افتخار نصیب « جرد هریس » شده و خوشبختانه به خوبی هم از پسِ آن برآمده است. اما باید اعتراف کرد که علی رغم حضور موثر شخصیت های متعدد در این فیلم،« بازی سایه ها » فیلم دو نفره « دونی جونیور » و « جود لاو » است!.
« شرلوک هولمز : بازی سایه ها » دنباله ایی موفق به حساب می آید که به راحتی می تواند طرفداران قسمت اول را راضی کند. شما در این قسمت می توانید اکشن بیشتر، طنز بیشتر و از همه مهمتر یک داستان منسجم تر از قسمت اول را ببینید؛ به نظرتان همین ها کافی نیست تا به سراغ « شرلوک هولمز : بازی سایه ها » بروید!؟
منتقد : میثم کریمی

MovieMag.IR

 

نقد و بررسی سریال sherlock the abominable bride 2016

حق با پییر بوآلو و توماس نارسژاک بود که در رسالهی نقد و بررسیِ رمانِ پلیسی نوشتند «شرلوک هُلمز اوّلین کارآگاهی است که کاملاً طبقِ موازینِ علمی عمل میکند. به نظرِ ما بیفایده است که در این باره دلایلِ دیگری ارائه کنیم. بهتر است بارِ دیگر به داستانهای زیر مراجعه شود: درندهی باسکرویل (تشخیصِ اینکه نویسندهی نامه زن است به دلیلِ عطرِ نامه)، جعبهی مقوّایی، رسالهی دریایی (تعیینِ جنس و سطحِ اجتماعی فردی به کمکِ خطشناسی)، درّهی وحشت، مردانی که میرقصند (خواندنِ رمز)، اتود در قرمزِ لاکی، نیمتاجِ برلیز (خواندنِ نشانهها) و غیره.» [مرگِ راجر آکروید و نقد و بررسیِ رمانِ پلیسی؛ ترجمهی خسرو سمیعی؛ نشرِ قطره؛ ۱۳۷۲؛ صص ۴۳ و ۴۴.]

و موازینِ علمی، ظاهراً، همان چیزی است که هُلمز را از باقیِ کارآگاههای خصوصیِ پیش از خود جدا میکند. مردی که زیاد میداند و این دانایی را مدیونِ درست دیدن و دقیق دیدن است. هر چیز را همانگونه که هست میبیند. گِلهای چسبیده به کفش همانقدر به چشمش میرسند که قطرهای خون روی دستمالی سفید. در این روزِ آفتابی مقتول کجا بوده که کفشهای گلی شدهاند؟ مردی که هیچوقت از سفیدیِ دستمالش غافل نبوده چرا قطرهی خون را روی دستمال ندیده؟ حقیقت به چشمِ شرلوک هُلمز، انگار، همین چیزهای بهظاهر ساده و بدیهی و پیشپا افتادهای است که دیگران هم میبینند و از کنارشان میگذرند. حلقهی ازدواجی که، انگار، مدّتها در انگشتِ مقتول جا خوش کرده. چمدانِ گمشدهی زنی که، لابد، به رنگِ لباسهایش بوده. دفترچهای که، انگار، از فرط ورق زدن زرد شده. چیزی برای پنهان کردن نیست.

«فقط آدمهای سطحیاند که بر مبنای ظواهر داوری نمیکنند. رازِ جهان در آن چیزی است که آشکار است، نه آنچه به چشم نمیآید.» [اُسکار وایلد در یک نامه] و تفاوتِ عمدهی شرلوک هُلمز با دیگران، انگار، در همین داوری بر مبنای ظواهر است. چیزی غیرِ ظواهر نیست و مبنای داوریِ آدمی نباید چیزی غیر از این باشد. همینها است که شرلوک هُلمز را بدل میکند به آدمی که فکر میکند؛ از کنارِ چیزها بیاعتنا نمیگذرد و لحظهای از کشفِ حقیقت غافل نیست.

امّا مثلِ هر آدمِ دیگری نقطهضعفی دارد: اعتیادش به مورفین و البته علاقهاش به نواختنِ ویلون. زیرک و عاقل است، امّا به مورفین پناه میبرد. چیزی بهنامِ عاطفهی انسانی، انگار، در وجودش نیست، ولی وقتی ویلون به دست میگیرد، چشمها را میبندد و در نهایتِ احساس مینوازد و به دنیا و آدمها اعتنایی نمیکند؛ مثلِ هر آدمِ دیگری که وجودش سراپا عاطفه است.

امّا اینها همه خصلتهای شرلوک هُلمزِ کاغذی است؛ خصلتهای هُلمزی که آرتور کانن دویل آفرید و داستان به داستان این خصلتها را بیشتر کرد آنقدر که، به قولی، کمکم حوصلهاش از هوشِ سرشار و دانشِ بسیارِ این مخلوق سر رفت و به جستوجوی راهی برای خلاص شدن از دستِ این کارآگاهِ دانا برآمد؛ هرچند این خلاصی در نهایت اعتراضِ خوانندههای همیشگیِ داستانها را برایش به ارمغان آورد و دید چارهای ندارد غیر از اینکه از نو جانِ تازهای به هُلمز ببخشد و با داستانِ تازهای راهی میدانش کند. سالها بعد از کانن دویل و هُلمزش داستاننویسان و فیلمنامهنویسان به صرافتِ بهرهبرداری از کارآگاهِ ساکنِ خیابانِ بیکر افتادند و حکایتهای تازهای دربارهاش نوشتند که ربطِ چندانی به هُلمز و کانن دویل نداشت؛ داستانهای دیگری بود که شخصیتِ اصلیاش صرفاً همنامِ هُلمزِ کاغذی بود.

یک نمونهی مثالزدنی زندگیِ خصوصیِ شرلوک هُلمز است؛ ساختهی بیلی وایلدر. «هیچکس کامل نیست»، هرچند آخرین و ایبسا کلیدیترین دیالوگِ کمدی درخشانِ بعضیها داغشو دوست دارن است، امّا مایه (تمِ) همیشگی و تکرارشوندهی فیلمهای بیلی وایلدر هم هست؛ چُنانکه پیتر لوید در نقدِ مختصرِ زندگیِ خصوصیِ شرلوک هُلمز (وایلدر؛ نوشتهی اکسل مدن، ترجمهی فیضالله پیامی،سازمانِ چاپ و پخشِ پنجاهویک، ۱۳۵۲) این جمله را به یاد میآورد تا تکلیفِ تماشاگر را روشن کند. میدانیم که کارآگاهِ عقلگرای کانن دویل، به واسطهی اهمیتِ بیحدّی که به جزئیات میداد، هیچ رازی را در پسِ پرده نمیگذاشت و همهچیز را به طرفهالعینی آشکار میکرد.

با این همه، از ابتدای خلقتِ شرلوک هُلمز تا رمانهای نیکلاس مهیرِ آلمانیتبارِ امریکایی (وحشت در وِستاِند، محلولِ هفت درصدی. هردو به فارسی ترجمه شدهاند) و همین فیلمِ وایلدر، همه در جستوجوی بخشهای ناگفتهی زندگی هُلمز هستند و از میان بخشهای ناگفته، قطعاً، بازگویی حکایتِ دوری گزیدنِ هُلمز از زنان و میلِ به تنهایی و کشفِ حقیقت در پستوی خانهای که، عملاً، به آزمایشگاهی مجهّز بدل شده، داستانی است که هر هُلمزدوستی را به شوق وامیدارد. وایلدر و آی. ای. ال. دایموند، در نهایتِ خوشسلیقگی، موقعیتی را برای هُلمز تدارک دیده بودند که کارآگاه، بالأخره، دل از کف بدهد و عقل را کناری بگذارد و واضحترین چیزها را نبیند و آنچه را که پیشِ چشمانش گذاشتهاند، به حقیقت ترجیح بدهد. [همهی دیالوگها، برگرفته است از فیلمنامهی زندگی خصوصی…؛ ترجمهی بابک تبرایی، نشرِ نیلا]

اوایلِ کار است که هُلمز به دکتر واتسنی که فکر و ذکرش فقط نوشتنِ داستانهای هُلمز و چاپشان در مجلّهی استرَند است میگوید «تو به خوانندهات این حسِ تردیدناپذیر رو میدی که من زنگریزم. در واقع من از زنها بدم نمیآد ـ فقط بهشون اعتماد ندارم؛ برق در چشم و آرسنیک در سوپ!» در واقع مواجههی هُلمز با ستارهی بالهی امپراتوری روسیه، بانو پتروای کبیر که دوازده مرد بهخاطرش مُردهاند (ششنفر خودکشی کردهن، چهارتا در دوئل کشته شدهن، و یکی هم از بالکنِ تالارِ اُپرای وین افتاد پایین [و] افتاد رو سرِ یهنفرِ دیگه تو جایگاهِ اصلی.) نشان میدهد که کارآگاه ترجیح میدهد از مهلکهای که بانو پتروا و روگوژین برایش تدارک دیدهاند، جانبهدر ببرد؛ این است که سعی میکند آنها را متقاعد کند که تالستوی، نیچه و چایکوفسکی انتخابهای بهتری هستند، امّا ظاهراً که بانو پتروا تصمیمش را گرفته و هُلمز را به این سه نابغهی دیگر ترجیح داده است. برای فرار از مهلکه است که هُلمز میگوید «چایکوفسکی موردِ منحصربهفردی نیست» و دوستش واتسن را به دردسر میاندازد تا راهی برای فرار پیدا کرده باشد. برای هُلمز مهم نیست که دوستش چهقدر عصبی میشود، چیزی که اهمیت دارد گریختن از چنگِ پتروای روس است.

کمی بعد که یک کالکسهران گابریلِ زخمخورده و ایبسا فراموشیگرفته را به خانهی شمارهی ۲۲۱ ب خیابانِ بیکر میآورد، این واتسن است که همچون پروانهای دورِ گابریل میگردد و هُلمز پی راهی میگردد برای سر درآوردن از وضعیتِ شوهرِ گمشدهی او و با اینکه برادرِ بزرگش مایکرافت، عضو برجستهی باشگاهِ دیوژن که در خدمتِ سرویسِمخفی عُلیاحضرت است، به او میگوید پایش را از این پرونده بیرون بکشد، گوش نمیکند تا، بالأخره، بهچشمِ خود آن زیرآبکاری را که ارتشِ بریتانیا ساخته و در حُکمِ ماهی یونس است، میبیند. امّا سر درآوردن از زیردریایی آنقدر شگفتزدهاش نمیکند که فهمیدنِ حقایق دربارهی گابریل احوالش را دگرگون میکند؛ گابریلی که هُلمز برایش گفته بود «[نامزدم] دخترِ معلّمِ ویولُنم بود ـ نامزد کردیم و قرار بود ازدواج کنیم ـ کارت دعوتها رو فرستادیم. من کُتِ رسمیم رو هم اندازه زدم ـ و ۲۴ ساعت قبل از عروسی، اون آنفلوآنزا گرفت و مُرد… این صرفاً ثابت میکنه که زنها غیرقابل اطمینان و نمیشه بهشون اعتماد کرد.» و البته که هُلمز به گابریل اعتماد کرده؛ آنقدر که نفهمیده همهی این مدّت، ایلزه فون هوفماناستال، جاسوسِ ویلهلم اشتراسه کنارِ دستش ایستاده و بهکمکِ او دارد خودش را به زیرآبکار میرساند. مسأله این است که هُلمز در همهی سالهای کارآگاه بودنش، از بیاعتمادی به زنها و اطمینان نداشتن به آنها حرف زده و درست زمانیکه اجازه میدهد این دیوار کنار برود، آنسویش جاسوسی آلمانی ایستاده است.

حق با لوید است که در نقدِ مختصرِ فیلمِ وایلدر نوشته بود که میشود (یا باید) آن را کوششی در نظر گرفت برای بیرون کشیدنِ هُلمز از گوشهگیری و همنشینی و همکلامی با دیگران. امّا رسیدنِ تلگرافی از مایکرافت دربارهی خبرِ اعدامِ گابریل/ ایلزه کافی است تا کارآگاه را دوباره به اتاقِ شخصیاش بفرستد؛ جاییکه پُشتِ درِ بسته، دور از چشمِ دیگران، میتواند با آن محلولِ ۷ درصدیاش (یا ۵ درصدی؛ چون واتسن همیشه رقیقش میکند) همهچیز را به دستِ فراموشی بسپارد.

هُلمزِ فراموشناشدنیِ دیگری که عیناً هُلمزِ کانن دویل نیست، هُلمزِ مجموعهی تلویزیونیِ شرلوک است؛ شش قسمتی که استیون موفات و مارک گاتیس برای بیبیسی تدارک دیدند و نوشتنِ فیلمنامهاش را به استیو تامپسن سپردند. هُلمزی که به قولِ خودش هیچوقت کلک نمیزند؛ فقط بیشتر از دیگران دقّت میکند. نکتهی اساسیِ آن مجموعه مُدرن کردنِ داستانهای کلاسیکِ کانن دویل است؛ معاصر کردنِ داستانها و تماشای هُلمزِ مُدرنی که آیفُن به دست در خیابانها میگردد؛ سایت/ وبلاگِ پُرخوانندهای دارد و البته بعضی خصلتهای جداناشدنیِ هُلمزِ کاغذی را هم به ارث بُرده: از جمله هوشِ سرشار و دانشِ بسیار و اعتیادی را که سعی میکند به کمکِ چسبهای نیکوتین از دستش خلاص شود و البته علاقهی بیحدّش به نواختنِ ویلون. کشفیاتش، کاملاً، مطابقِ موازینِ علمی است و با یک نگاه، درست مثلِ اسکنری بزرگ، سرتاپای آدمها را میکاود و آنچه را لازم است در چشمها، یا رفتارشان مییابد. دقّت نقطهی قوّتِ شرلوک است و البته همهی اینها را باید به جدّیتی اضافه کرد که انگار بخشِ جداناشدنیِ شخصیتِ هُلمز است.

امّا هُلمزِ ظاهراً کلاسیکِ گای ریچی هیچ شباهتی به هُلمزهای قبلی ندارد؛ هیچ شباهتی هم به هلُمزِ کاغذی ندارد. آدمِ دیگری که، انگار، فقط نام و نامِ خانوادگیاش با کارآگاهِ کانن دویل یکی است. ظاهراً نه آدمی جدّی است و نه به دقّتش مینازد. هُلمزِ گای ریچی آدمِ بامزّه و بانمکی است که به وقتش میتواند دیگران را بخنداند و اسبابِ تفریحشان شود و میتواند آنقدر دلقکبازی درآورد که خودش خسته شود و در میانهی میدان بیفتد.

و از همه عجیبتر، توانِ بدنیِ شگفتانگیزی دارد و از فنونِ ورزشهای رزمیِ شرقی هم بیاطلاع نیست و میتواند با چند حرکتِ دست و پا دشمنش را نقشِ زمین کند. به سرعتِ برقوباد ظاهرش را عوض میکند. جامهی زنان را به تن میکند و زنپوش میشود به نیّتِ پنهانکاری. امّا پشتِ این رفتارهای دیوانهوار ذرّهای عقل هم هست. اوّلش به نظر نمیرسد که بویی از عقل برده باشد و رفتارهای دور از عقلش هم چنین چیزی را نشان نمیدهند، با این همه خودش با صدای بلند اعلام میکند که برای همهچیز برنامهریزی کرده و نقشه کشیده. کارِ عجیبی هم نکرده. این کمترین چیزی است که از شرلوک هُلمز توقّع داریم.

هُلمزِ گای ریچی، انگار، نسبتی هم با ایندیانا جونز و جیسن بورن و ایتن هانت و گاهی وقتها جیمز باند دارد. از همان خانواده است. همانقدر ماجراجو و زبر و زرنگ. هرقدر که هُلمزِ کاغذیِ کانن دویل عقلمدار است و گوشهای مینشیند و وقتش را صرفِ فکر کردن و کشفِ حقیقت میکند، هُلمزِ گای ریچی لحظهای آرام و قرار ندارد و هربار با تغییرِ قیافه اینور و آنور میرود، از در و دیوار آویزان میشود و به هر گوشهای سرک میکشد؛ به امیدِ کشفِ حقیقت.

همین است که در شرلوک هُلمز: بازیِ سایهها خبری از اعتیادِ خانمانسوزِ هُلمز نیست و اصلاً آن بازوهای برآمده و جستوخیزهای پیاپی و دویدنهای وقت و بیوقتش و لبخندهای گاه و بیگاهِ مضحکش نشانِ هر چیزی هستند غیر از اعتیادِ مردی که گوشهنشینی و فکر کردن را به هر چیزی ترجیح میدهد. همین است که از هُلمزِ گای ریچی هر کاری برمیآید؛ مثلِ قهرمانهای دیگر؛ مثلِ جیسن بورن و ایندیانا جونز و ایتن هانت. همین است که فیلم اصلاً ظاهری اکشن دارد و اکشن نقطهی مرکزیِ فیلم است.

امّا برای تماشاگری که یکبار قسمتِ اوّلِ هُلمزِ گای ریچی را دیده و با شگردهای کارگردان (مثلاً حرکتهای آهسته) آشنا شده، تماشای قسمتِ دوّم اتّفاقِ تازهای نیست؛ صرفاً ادامهای است بر قسمتِ قبل و اینجور که معلوم است قسمتهای بعد هم در کارند.

ایرادی هم ندارد؛ قرار نیست همهی هُلمزهای سینما و تلویزیون شبیه هم باشند، امّا به هر حال فرق است بینِ هُلمزی که از در و دیوار آویزان میشود و بانمک بودن و بازوهایش را به رخ میکشد و موریارتیاش استادِ دانشگاه است با هُلمزی که در لندنِ معاصر زندگی میکند و با موریارتیاش اساماس رد و بدل میکند؛ موریارتیِ فراموشناشدنیای که تا خودش نخواهد و اراده نکند به چنگِ قانون نمیافتد.

همین است که با دیدنِ موریارتیِ مجموعهی تلویزیونیِ شرلوک میشود یادِ توصیفِ هُلمز از او افتاد؛ جایی که در نامهای به دکتر واتسن مینویسد «ناپلئونِ جنایت است. نابغه است. فیلسوف است. متفکّرِ مسائلِ تجریدی است. مغزِ طرازِ اوّلی در اختیار دارد… با رقیبی روبهرو شدهام که در زمینهی هوش همطرازِ من است.» [همان کتاب؛ ص ۴۴.] همانطور که با دیدنِ موریارتیِ فیلمِ گای ریچی میشود به هر چیزی غیر از این فکر کرد؛ چون آنچه میبینیم و پیشِ روی ماست، صرفاً آدمبدهای است که میخواهد دنیا را منفجر کند و نهایتِ شرارت است.

با دیدنِ هُلمزِ گای ریچی میشود به یادِ لطیفهای افتاد که هُلمز و واتسن تنها شخصیتهایش هستند: یک روز کارآگاه و دستیارش برای گذراندنِ تعطیلات به ساحلِ دریا میروند و شب که میشوند چادر میزنند و میخوابند. نیمهشب هُلمز واتسن را از خواب بیدار میکند و میگوید «ستارهها را توی آسمان میبینی؟ چه نتیجهای از دیدنشان میگیری؟» واتسن با چشمهای خوابآلود شروع میکند به جواب دادن «ستارهها خیلی بزرگند ولی چون از ما دورند اینقدر کوچک به نظر میرسند و هیچ بعید نیست موجوداتی در این ستارهها زندگی کنند.» و همینجور ادامه میدهد تا اینکه هُلمز حرفش را قطع میکند و میگوید «واتسنِ عزیز، اوّلین نتیجهای که باید میگرفتی این بود که یکی نصفهشب چادرِ ما را دزدیده.»

به نظر میرسد منبعِ اقتباسِ هُلمزهای گای ریچی نه رمان/ داستانهای کانن دویل که همچه لطیفههایی بوده است.
محسن آزرم – کافه نقد

منبع: انجمن نود و هشتیا

متای فیلم:

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

دانلود فیلم Sherlock The Abominable Bride 2016

راهنمای دانلود از سایت تابش:
  • 1- برای سهولت در دانلود بهتر است از نرم افزار های مدیریت دانلود مانند {دانلود منیجر} استفاده کنید
  • 2- برای دانلود راحت تر و سریع تر لطفاً با آی پی ایران دانلود کنید.
  • 3- لطفا از توهین در نظرات خودداری کنید ، با کاربر خاطی برخورد لازم انجام خواهد شد .
  • 4- جهت درخواست فیلم از فرم درخواست فیلم استفاده کنید .